در طول زندگی روزمره زیاد پیش میاد برامون که به خودمون بگیم چرا انقدر بدشانس هستم و این اتفاق چرا برای من افتاده.
این مطلب به بررسی و فراگیر بودن این حس پرداخته و این که آیا سندیت و قطعیتی داره یا نه.
اجازه بدهید بحث در مورد قانون مورفی را با یک مثال ساده آغاز کنیم.
نمیدانیم کارتون مورچه و مورچهخوار را به یاد دارید یا نه. در صحنهای از کارتون، مورچه خوار زبان خود را روی خیابان پهن میکند تا مورچه را هنگام عبور بگیرد. در همان لحظه اتوبوس جهانگردی از آنجا عبور میکند و زبان او را زیر میگیرد.
مورچهخوار با عصبانیت فریاد میزند: اتوبوس جهانگردی فقط سالی یک بار از اینجا رد میشود. آخر چرا حالا!.
امروز برای خیلی از نسلهای جوانتر، اتوبوس جهانگردی اصطلاحی است که برای بدشانسیهای عجیب به کار میرود. اتفاقهایی که خیلی به ندرت میافتند و معمولاً فرض ما بر این است که هرگز نمیافتند. اما ظاهراً در اکثر مواقع، بدشانسی همراه ماست!
اسم رسمیتر اتوبوس جهانگردی در ادبیات رسمی دنیا، قانون مورفی است. مورفی جمله معروفی دارد که میگوید: اگر این امکان وجود دارد که اوضاع بد شود، حتماً بد خواهد شد!.
این جمله در طول تاریخ توسط افراد زیادی تکرار شده. شاپیرو در کتاب مجموعهی نقل قولها منتشر شده توسط دانشگاه Yale، مینویسد: یک فیزیکدان ناشناس، این جمله را به عنوان قانون چهارم ترمودینامیک (تعداد قوانین واقعی سه مورد است) مطرح کرده است!
بهترین شکل بیان این قانون به این شکل است که: اگر یک پروژه یا یک کار یا یک اتفاق، بتواند به چند شکل مختلف اتفاق بیفتد، از میان آنها، حتماً به بدترین شکل ممکن اتفاق خواهد افتاد!.
خلاقیت انسانها، کمک کرده که این قانون را به شکلهای دیگری هم بیان کنند:
باران، روزی میآید که کارواش رفته باشی.
اگر قرار باشد کسی اشتباهاً پا روی کفشت بگذارد، موقعی این اتفاق میافتد که آن را تازه خریدهای!
کلاغها اگر قرار باشد روی لباست خرابکاری کنند، حتماً در مسیر یک جلسه یا مهمانی مهم این کار را میکنند.
اگر نان و کرهی شما از دستتان روی زمین بیفتد، احتمال اینکه از سمت کره دار روی زمین بیفتد، بستگی مستقیم به قیمت فرش دارد!
اگر رویدادی وجود داشته باشد که باعث شود یک پروژه به موقع انجام نشود، آن رویداد، روی خواهد داد!
اینکه ترافیک در مسیر شما زیاد است یا نه، بستگی به این دارد که دیرتان شده باشد یا نه!
اگر یک شیء گرانقمیت از دست شما بیفتد،به احتمال زیاد از نقطهای به زمین میخورد که بیشترین آسیب را ببیند!
اگر قرار باشد بچهی فامیل، روی فرش شما خرابکاری کند(!)، احتمالاً گرانترین، تمیزترین و بزرگ ترین فرش شما را انتخاب میکند!
اگر دنبال یک کتاب، تمام کتابخانه را بگردید، آن را در آخرین طبقه خواهید یافت!
بدبین ها در جهان، مورفی را دوست دارند. آنها بعضی وقتها این فلسفه را اینطور بیان میکنند که: لبخند بزن! فردا روز بدتری است!.
قانون مورفی، به معنای علمی کلمه، یک قانون نیست. قانون مورفی، بیشتر نامی است که بر روی اتفاقهای بد خود میگذاریم و شاید یک شوخی، برای اینکه وقتی همه چیز خراب شد، بتوانیم لبخند بزنیم.
و البته تاکیدی بر اینکه معمولاً تعداد گزینههای محتمل برای خراب شدن یک کار یا پروژه یا جلسه یا مهمانی، خیلی بیشتر از گزینههای موجود برای اجرای درست آن است.
در نهایت قانون مورفی یادآوری میکند که از بین گزینههای موجود، احتمالاً بدترین اتفاق خواهد افتاد. پس شرایط را به گونهای پیش ببریم و برنامهریزی را به گونهای انجام دهیم که در بدترین حالت هم زیاد ناراحت نشویم.
برای رفتن به یک جلسه، فرض کنیم که ترافیک وجود خواهد داشت. پنچری امکان دارد و احتمالاً با یکی از ماشینها یا موتورها، ولو در حد تماسی کوچک، تصادف خواهیم داشت! با این فرض، کمتر ناراحت و عصبی و بدقول میشویم.
قانون مورفی را منسوب به ادوارد مورفی میدانند. اما هیچ مدرک معتبر و قطعی در این زمینه وجود ندارد. برای یک قانون خلاقانهی جذاب طنزآمیز به این زیبایی – که احتمالاً مدت زمان زیادی در ادبیات انسان باقی خواهد ماند – سرنوشتهای متعددی وجود دارد.
بدترین آنها این است که با وجودی که نام گویندهاش روی قانون است، همهی اسنادی که میتوانند این را ثابت کنند گم شده یا غیر معتبر باشند. مورفی درست میگفت. همیشه بدترین اتفاق روی میدهد!
منبع : سایت متمم